تبليغاتX
سکوت سپید
 

من و ابی امروز رفتیم City Centre البته خیلی نگشتیم اما خوب از کنار اپرا حال و پل هاربر بریج عبور کردیم و چند تا عکس هم گرفتیم.موقع برگشت هم با فرری اومدیم تا یکی از ایستگاههای مترو و از اونجا مستقیم سمت خونه. جاتون خالی خیلی خوش گذشت.

یه چیز جالب. نزدیک خونه یه ساختمون بزرگی هست به اسم Office Works. امروز کنجکاو شدیم ببینیم توش چه خبره! دیدم یه فروشگاه بزرگ لوازم اداری هست که از کلیپس کاغذ گرفته تا میز کامپیوتر و پرینتر و نوت بوک میفروشه. یه چیزی تو مایه های شهروند خودمون. فروشگاهی که مشابهش رو برای لوازم اداری من تو تهران ندیدم!

توضیح: من قبل از اومدن به سیدنی از تهران یه نوت بوک Dell خریدم (بدون گارانتی) که این فروشگاه همون نوت بوک رو حدود ۱۰۰ هزار تومن ارزونتر میفروخت!!! لطفا هر کسی که قصد اومدن به استرالیا رو داره و میخواد نوت بوک بخره یه خورده تحقیق بیشتری کنه!

 

فعلا خداحافط - شاید براتون عکس هم بذارم

+ نوشته شده در  Thu 14 Aug 2008ساعت 10:18 AM  توسط سپیده  | 

 

ما الآن سیدنی هستیم. جای همه دوستان خالی. تا اینجا خدا رو شکر همه چی خوب پیش رفته و مهمتر از همه اینکه احساس غریبی نکردیم (آخه دوستای خوبی مثل کیوان و نیلوفر - هما جونم و ...) داریم.

به صورت خیلی پراکنده یه چیزایی رو میخوام از سفرمون به سیدنی تا این موقع رو براتون بنویسم .

۱- تو هواپیما به ما یه کارتهایی رو دادن که اگه همراهمون مواردی رو آوردیم که ممنوعه ورودش به استرالیا عنوان کنیم.مثل مواد غذایی که از تخم مرغ تهیه شده - اسلحه - دارو - ...

ما خودمون گزینه ای رو انتخاب کردیم که یکی از آیتمهاش دارو بود (Medicine). موقعی که رسیدیم به مرحله چک گمرک مامور گمرک از من پرسید که گزینه یک رو که علامت زدین به خاطر کدوم یکی از آیتمهاش بوده. من هم گفتم Drug. بعد یه دفعه متوجه شدم که اشتباه کردم گفتم نههههههههههه! Medicine!!!!! آقا ماموره کلی خندش گرفته بود از جواب من! گفت چه با شجاعت و راستی میگه  این اولین سوتی ه بنده بود در بدو ورود البته بعدش تمام وسایلمون رو از دستگاه X-Ray گذروندن و هیچ کدوم رو برای بازرسی باز نکردن. اینم بگم ما غیر از دارو با خودمون فقط زعفرون برده بودیم که خوب راحت هم از بازرسی گذشتیم.

2-اولین چیزی که در بدو ورود به سیدنی به نظر میرسه آسمون آبی رنگشه!!! چیزی که دیگه دیدنش تو تهران جزو محالاته (مگر یکی دو روز اول فروردین)

3-تو سیدنی تا اینجایی که من دیدم و تعریفشو شنیدم یه خیابون صاف پیدا نمیشه! خیابونها پر پیچ و خم هستن و اینجوری نیست که مثلن شمالی جنوبی باشن بلکه وسط راه امکان داره که شرقی-غربی یا جهنهای دیگه هم بشه!!!

4- برای پیدا کردن یه خیابون اگه سر خیابون حواست به تابلو بود که هیچی در غیر اینصورت تابلوی دیگه ای وجود نداره مگر به خیابون دیگه ای برسی و از طریق اون متوجه بشی کجا قرار داری!!!

5- اینجا چراغ راهنما فراوونه!!! سر هر خیابونه باریکی یه چراغ هست که باید برای عبور از خیابون منتظر سبز شدنش بمونی! اما اونقدر این چراغها تعدادشون زیاده که دیگه حوصله آدم سر میره! برای همین من هم مجبور شدم که بی فرهنگ بازی دربیارم و اعتراف میکنم تا به الآن 3 تا چراغ قرمز رو رد کردم!!! البته از این دست آدمهای بی فرهنگ اینجا هم پیدا میشه شما به دل نگیرین... در ضمن به هر تقاطعی که میرسین یه علامت هست که کنارش نوشتن Look. نه که جهت رانندگیهاشون چپکیه مجبورن هزار تا علامت بذارن تا جهت رو یادآوری کنن! یکی نیست بگه خوب درست رانندگی کنین!!!

 

 

+ نوشته شده در  Tue 12 Aug 2008ساعت 3:9 AM  توسط سپیده  | 

 

خیلی سخته جدا شدن از کسانی که یه عمر در کنارت بودن. هنوز هم یاد اوری چهره های نگرون و چشمان اشک آلودشون تنم رو میلرزونه! دردناک ه لحظه خداحافظی! اینکه مجبور بشی خودت رو اونقدر آروم و مطمئن و قوی نشون بدی تا بقیه باور کنن که میتونی اما از درون بشکنی و خورد بشی!

باور نمیکنم که تونستم خودم رو حتی با دیدن چشمای سرخ و اشک آلود پدرم اینقدر بی تفاوت نشون بدم...

 

پی نوشت ۱: ما حدود ساعت ۷ صبح به وقت محلی رسیدیم سیدنی. دوستای خوبمون سارا اولی و همسر با کمک دوستاشون نیلوفر و کیوان برامون یه سوئیت کرایه کرده بودن.فرودگاه هم که اومدن دنبالمون و ما رو رسوندن و خود این موضوع باعث شد که ما اصلن احساس غریبی نکنیم.. دوستای گل از لطفتون ممنون.

پی نوشت ۲: سیدنی هوای سردی داره. لطفن هر کسی داره میاد این سمت حتمن با خودش لباس گرم بیاره.

+ نوشته شده در  Sat 9 Aug 2008ساعت 1:40 PM  توسط سپیده  | 

 

دیگه جدی جدی مثل اینکه باید رفت! شاید باورتون نشه هنوز هیچ حس خاصی ندارم!!! فکر میکنم که این هم مثل مسافرتهای دیگمون میمونه!

به لطف دوستای خوبمون سارا اولی و همسر یه خونه اقامت موقت رزرو کردیم تو سیدنی. اینجوری دیگه نگرانی مکان اقامت رو نداریم البته به صورت موقت تا ببینیم بعد چی پیش میاد.

تهران ما ۱۸ام مرداد تو رو ترک میکنم . میدونم و مطمئن هستم که همیشه به یادت خواهم بود.

 

+ نوشته شده در  Sat 26 Jul 2008ساعت 3:10 PM  توسط سپیده  |