پراکنده 1
1- من نمیدونم چرا بی نظم ترین افراد باید پلیسا باشن! یا بدون راهنما یهو میان وسط اتوبان یا از جایی که نباید دور بزنن دور میزنن یا اینکه برای اینکه از راه میانبر برن از مسیری میرن که نباید برن. وقتی که به نشانه اعتراض دستت رو میذاری رو بوق یه جوری چپ چپ بهت نگاه میکنن که یعنی به تو مربوط نیست یا اینکه شلوغکاری نکن وگرنه جریمت میکنیم!
2- همیشه فکر میکردم که من تو روابط جزء سختترین آدمها به حساب میام یعنی یه برخورد ساده رو باید از هزار جنبه بررسیش کنم و بعد اگه از این هزار جنبه به نظرم مناسب اومد این رابطه رو ادامه بدم اما الآن فهمیدم که همین دور و بر خودم فراوون هستن کسایی که خیلی پیچیده هستن و خیلی هم پیچیده فکر میکنن و پیچیده برخورد میکنن!
3- من تصمیم گرفتم که برای مامان اینا یه جوجه مرغ مینا بگیرم برای اینکه از حالا بهش عادت کنن و یه جورایی بتونه جای خالیه من رو در آینده براشون پر کنه! البته بگما من اصولا خیلی آدم ساکتی هستم از این جهت مرغ مینا رو انتخاب کردم که چون میدونم شیرین کاری زیاد میکنه هر چند من شیرین کار هم نیستم ...
4- من تو کار خودم موندم ... با اینکه همونجور که گفتم خیلی ساکتم اما نمیدونم چرا تو این یاهو مسنجر یا حتی پشت تلفن اینقدر پر حرف میشم!
5- کسی میتونه یه لطفی به من بکنه ... من دنبال یه کسی میگردم که بتونه به جای من تو برنامه دویدنهای پارک ابی رو همراهی کنه تا شاید بیخیال حضور من بشه.
6- در ادامه شماره بالا کاشکی ابی میدونست که من چقدر از اینکه رو صندلی پارک بشینم و ماه رو بالای سرم داشته باشم یه فواره آب پشت سرم و صدای جیرجیرکها دور وبرم خوشم میاد و احساس آرامش میکنم اینجوری میتونم به هر چی که دوست دارم فکر کنم و از تنهائیم لذت ببرم.
7- این شماره هم اختصاص داره به یه چیزی که تو دلم هست اما نمیتونم اینجا بگم . برای خودم نگهش میدارم...











