برزبین -1 (ماجراهای ما و صاحب خونه)

 

چهارشنبه شب سیدنی رو به قصد بریزبین ترک کردیم. با پرواز Blue Virgin اومدیم که به نظرم خیلی پرواز راحت و خوبی بود (برعکس پروازهای داخلی ایران که وقتی به مقصد میرسی انگار کوه کندی!!!) پروازمون ساعت ۸.۳۰ شب بود و وقتی رسیدیم فرودگاه بریزبین ساعت ۱۰ شب بود.

چون جایی رو نمی شناختیم از تو سایت gumtree از سیدنی یه اتاق از آپارتمان یه خانوم استرالیایی رو کرایه کردیم. محل آپارتمان رو از گوگل مپ چک کردیم و از فرودگاه یه تاکسی گرفتیم و مستقیم اومدیم خونه مورد نظر! 

آپارتمان خیلی تمیز و شیک و نوسازه و دو خواب داره که صاحبخونه یکی از اتاق خواباش رو در اختیار ما گذاشته. این واحد تو طبقه همکف یه مجتمع نوساز تو یکی از منطقه های خوب شهر واقع شده و یه فضای اختصاصی داره که صاحبخونه میز و صندلی گذاشته و یه تاب ار همون تابایی که میتونی توش لم بدی و کتاب بخونی یا لالا کنی

و اما ماجراهای ما با این صاحبخونه عزیز:

روبین حسابداره و صبحها میره سر کار و بعد از ظهرها میاد خونه و میره سراغ نوت بوکش و ایمیل چک کردن و از این کارا.

برام خیلی جالب بود که یه اتاق از آپارتمانش رو که تازه خریداری کرده به ما کرایه داده. این نشون دهنده اینه که امنیت اینجا خیلی بالاست! میگه من با اجاره ای که از شما میگیرم میتونم یه مقداری از وام رو پرداخت کنم. بدو ورودمون به ما گفت تا سه هفته خونه در اختیارتون هست و از تمامیه وسایل میتونین استفاده کنین. اما بعدش دوست پسرم که الآن کشور مغولستان ماموریت کاری رفته برمی گرده و فکر میکنم که شما باید دنبال یه جایی باشین.

 فرداش در حال چت کردن بود که یهو کلی ذوق زده شد و گفت دوست پسرم داره یه هفته زودتر برمیگرده اما شما نگران نباشین گفته که من برم پیشش بمونم تو این یه هفته.

روز شنبه ای هم من و ابی داشتیم تو وب دنبال خونه میگشتیم که گفت اصلن نگران نباشین نمیخواد با عجله خونه بگیرین میتونین رو اینجا حساب کنین من هم میتونم برم خونه دوست پسرم (فکرش رو بکنین!!!) اینجوری من میتونم پول بیشتری سیو کنم ...

کلی خوش میگذره بودن در کنار این روبین عزیز... برخلاف تصورم روبین خیلی دختر مهربون و خودمونی هست. خودش متولد ملبورن ه و مادرش اصلیتن اندونزیایی هست که در ۸ سالگی به همراه خونوادش رفتن هلند و بعدها با پدر روبین که هلندیه ازدواج کرده و برای زندگی اومدن ملبورن.

از ماجرای دوستیش با دوست پسرش که اسمش ناجین  ه تعریف کرده برامون. خیلی دوسش داره!!! و گفت برامون که از طریق اینترنت باهاش آشنا شده و ...

روز شنبه ای ما رو با ماشینش برد یه فروشگاه بزرگ تو خارج شهر به اسم Amart که مبلمان و تخت خواب و کمد و قفسه داشت. به نطر من تنوع محصولاتش خیلی بیشتر از Ikea بود! بعد هم با هم رفتیم فروشگاه یه تلویزیون دیگه خرید برای اتاق خودش. گفت اینجوری شما میتونین تو سالن راحت باشین و من اگه خواستم تلویزیون نگاه کنم مشکلی ندارم.

ظهر هم که برگشتیم خونه ابی تو پلوپزمون پلوی خوشمزه درست کرد و با روبین ناهار خوردیم. اونقدر از پلوی ما خوشش اومد که نگو! به ابی میگفت چطوری شما پلو رو کرانچی میکنین؟ (منظورش ته دیگ بود!) ابی هم گفت که کار پلوپزی هست که از ایران آوردیم. گفت واجب شد من هم برم یه پلوپز بخرم!!!

عصری هم از اینکه ابی تونسته بود اینترنتش رو به وایرلس تبدیل کنه و بینه سه تا نوت بوکامون شبکش کنه  کلی ذوق کرد و از ابی کلی تشکر کرد. البته ناگفته نماند که ابی با کمک از راهنمایی ه پسر خاله من از طریق مسنجر این کار رو انجام داد. آرش جان مرسی.

امروز هم که یکشنبه ست باز با روبین رفتیم بیرون فروشگاه کلز و خرید کردیم.

روبین دنبال این بود که یه پرده جدید برای اتاق خواب بخره. می گفت چون کثیف شده و هزینه شستشوی اون ۱۵۰ دلار میشه! بهتره یه دونه جدیدش رو بخرم! ما بهش پیشنهاد دادیم که تمیز کردنش که کاری نداره! گفت نه به همین راحتی تمیز نمیشه و اینکه من اصلا بلد نیستم چه جوری نصبش کنم!! خلاصه ابی گفت نگران نباش من کمکت میکنم و خلاصه ابی در عرض نیم ساعت هر دو پرده رو باز کرد و شست و نصبش کرد... دیگه ایندفعه روبین واقعا ذوق مرگ شد!!! از خوشحالی به من گفت که هفته بعد از شما ۱۰۰ دلار کمتر کرایه میگیرم... اما من گفتم ابی خودش دوست داشت که کمکتون کنه و احتیاجی به این کارا نیست!

 

ادامه دارد ...

 

پی نوشت ۱: من اینجا یه مصاحبه با کارفرما رفتم که منتظر نتیجه هستم. ابی هم دو تا مصاحبه با کارفرما تو هفته آینده داره.

 

پی نوشت ۲: ما فعلا قصد نداریم که یه شهر دیگه بریم همینجا خیلی خیلی خوبه! هیچ موقع فکر نمیکردم که بریزبین اینقدر قشنگ و دوست داشتنی باشه! نمیدونم شاید مکانی که ما تو سیدنی بودیم باعث شد خاطره ای که از سیدنی برامون موند این باشه که سیدنی شهری با بافت کاملا قدیمیه! هر چند که مطمئنا جاهای نوساز هم داره که ما نرفتیم! به هر حال خیلی خیلی خوشحالم که الآن اینجا هستم.

 

 

سیدنی -5

 

من نمیدونم این اوزی ها چرا اینجورین؟ نه به اینکه با خیال راحت میشینن نه به اینکه برای من و ابی یه جوری وقت مصاحبه با کارفرما ها میذارن که مجبور میشیم تو یه روز از این سمت شهر بری اون یکی سمت شهر و کلی با کاریابی ها هماهنگ کنی تا وقت مصاحبه ها روی هم نیافته!!! ( البته اوضاع مصاحبه به این غلظتی که گفتم نیستا من شلوغش میکنم!!!) تازه چی حالا که ما تصمیم گرفتیم از اینجا بریم و بلیط هم خریدیم!!! این یعنی انصاف؟؟؟ اونوقت این یعنی چی؟ که ما دودل بشیم؟؟؟

 

سیدنی -4

 

غربت رو وقتی احساس میکنی که دیگه ماه رمضون  رنگ و بوی ماه رمضون رو نداشته باشه!!!

 

دیروز برای اولین بار با شنیدن صدای ربنای شجریان اشکام سرازیر شد!!!

نه اینکه دلم گرفته باشه ها نه! دلم به افطاریهای تهران به حلیم و آش رشته تنگ شده!!!

موقع افطار جای ما رو حسابی خالی کنین ...

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 پی نوشت: اینم چند تا عکس از سیدنی

Opera House

Opera House

Harbur Bridge

 Sydney, Milson Point

Sydney, Bondi Beach

Sydney, Bondi Beach

Sydney, Bondi Beach

 

Sydney, Circular Quay

Sydney, St. James

Sydney, St. James

 Sydney, Contennial Park

Sydney, Contennial Park 1 

 اون دوچرخه هایی که تو عکس می بینین دوچرخه های ماست!

  Sydney, Contennial Park

 

  Sydney, Contennial Park

 

 Sydney, Contennial Park

  

سیدنی -3

 

خوب من و ابی و دوستای همسایمون همه خوبیم. هممون در جستجوی کار!!! ابی که تا الآن دوتا مصاحبه رفته. اولی امروز تماس گرفت و گفت که منتظر کلاینت هست تا نظرش رو بده (میدونین که اینجا اکثر آگهی های کاری رو بنگاههای کاریابی آگهی می کنن) برام جالبه که زنگ میزنن و تو رو در جریان کار قرار میدن. گفت به محض اینکه به ما نتیجه رو اعلام کنن دوباره باهاتون تماس میگیرم.

مصاحبه دومشم که به نظر مثبت ه و قراره به کارفرما معرفی بشه.

من هم که همش در حال مصاحبه تلفنی هستم و یکیشون از من رفرنس خواسته من هم ۳ تا از مدیران شرکت قبلیم تو ایران رو معرفی کردم. تا اینجا میدونم که یه فرمی رو فرستادن به مدیرم و ازش راجع به خصوصیات و کارم کلی سوال کردن. برام این کاراشون خیلی جالبه فکر نمیکردم که اینقدر وقت صرف کنن برای من نوعی!!! هر چند میدونم که سود خیلی زیادی نصیبشون میشه اما حتما من به چششون اومدم که دارن برام وقت میذارن!!!

اما اینو بگم که چون سابقه کاری من بیشتر تو زمینه پروژه های نفتی و فرا ساحل هست همه کاریابی ها بهم پیشنهاد کار تو پرت و بریزبین رو میدن مخصوصا برای پرت پیشنهادهای خوبی از لحاظ حقوقی بهم میشه. البته میدونین که همه اینا بستگی به نتیجه مصاحبه نهائی داره...

جمعه هم یه مصاحبه دارم برای کار تو سیدنی. برم ببینم که چه جوریه اوضاع.

راستی یه شرکت دیگه هم تا حالا با من چند بار تلفنی و ایمیلی در ارتباط بوده. به من اسم چند تا شرکت رو پیشنهاد داد و گفت اگه دوست داری برای این شرکتها برات اپلای کنم. من هم متاسفانه زرنگ بازی درآوردم و چون اسم شرکتها رو داشتم خودم مستقیم رفتم تو سایت چند تا از شرکتها و برای ۲ تاشون مستقیم رزومه فرستادم. خوبیش این بود که وقتی دوباره از کاریابی بهم زنگ زدن بهشون گفتم که دوتا از این شرکتها رو مستقیم هم رزومه فرستادم. گفت متاسفانه وقتی شما مستقیم به یه شرکتی رزومه میفرستین دیگه حاضر نمیشن که ما وارد قضیه بشیم اما اگه از طریق ما اقدام میشد ما به عنوان نماینده شما حق داشتیم که پیگیری کارهاتون رو انجام بدیم. (حلاصه مثل من زرنگ بازی در نیارین چون به ضررتون تموم میشه). البته این خانوم که از کاریابی زنگ زده بود خیلی خانوم خوبی بود چون گفت اشکالی نداره برای چند تا شرکت دیگه برات اپلای میکنم. من هم پیشنهاد چندجای دیگه رو هم بهش دادم. این موضوع مال دو روز قبله. حالا ببینم چیکار میکنه برام.

ساعت ۱ بعد از ظهر هم قراره از یه شرکت نفتی که تو پرت هست بهم زنگ بزنن و مصاحبه کنن.

خلاصه به نظر بازار کار خیلی خوبه اما خوب پیدا کردن کار اول سخته!!!

برام دعا کنین لطفا دوستای گلم.

 

راستی اولین گدا رو تو سیدنی دیدم. داشتیم از دستگاه تو ایستگاه ترن بلیط می خریدیم که یه آقایی اومد گفت من پول کم دارم و پول خرد هر چقدر دارین به من بدین. دوستمون هم گفت من پول خرد ندارم بعد به فارسی برگشت با ابی صحبت کردن که یهو آقا گدا هه به دوستومن گفت شما ایرانی هستین؟  بلهههههههههه گدا ایرانی بود!!!!! اینجا هم ......... اما به قول دوستمون ما امیدوار شدیم که زبانمون خوب میشه چون آقا گداهه لهجه انگلیسیش خیلی خفن بود و واقعا خوب صحبت میکرد. بماند که این دوستومن زبانش واقعا عالیه