2- ماجراهای خانه ما
ابی داره قهوه درست میکنه از من می پرسه که تو هم میخوری طبق معمول میگم نه در حالیکه میدونم قهوه خوردن اینموقع شب یعنی اینکه ابی میخواد شب بیدار باش باشه تا کاراشو انجام بده ...
میرم تو اتاق تا رو تخت دراز بکشم و ادامه کتابم رو بخونم ... همینجوری که دارم میخونم چشمام سنگین میشه و خوابم میبره ....
با صدای تلویزیون بیدار میشم در حالیکه مست خوابم... سعی میکنم بفهمم که ساعت چندِ اما خوب کار سختیه ... چراغ اتاق خاموشه اما چراغ سالن روشنه ... گوینده خبر شبکه BBC هم انگارنه انگار که شبه یا نصفه شبه با صدای بلند داره صحبت میکنه در کنارش صدای خش خش کاغذ هم میاد ....
حالا میتونین حدس بزنین که چه خبره؟....
این صدای تلویزیون رو که میشنیدم مربوط به این میشه که ابی خان مدام BBC و Euro News روشن میکنه اونم با صدای بلند تا لیسنینگش بهتر از قبل بشه ... باور کنین که به نظر من دیگه تمامیه همسایه ها هم لیسنینگشون به خاطر همجواری با ما تقویت شده.
و اماصدای خش خش کاغذ هم مربوط به باز و بسته کردن نقشه های در قطع A۱ توسط ابی بود ... نمیدونم چرا یه میز ناهارخوریه ۸ نفره کفاف کار ابی رو نمیده و نمیتونه همه نقشه هاشو روش پهن کنه.... یادم باشه ایندفعه که خواستیم میز ناهارخوریه جدید بگیریم یه دونه ۲۴ نفریشو انتخاب کنیم ... حالا ابی جون به نظرت این دیگه اندازش خوبه؟
صدای خش خش یه جور دیگه به گوشم میرسه سعی میکنم حدس بزنم چیکار میکنه ... آهان داره از ظرف شکلات دنبال شکلات خوشمزه ها میگرد ه تا بخوره
ای شکمو!
هنوز خوابم نبرده ... ابی به خیال اینکه من خوابم آروم میاد تو اتاق تا از کشوی میز چرخ خیاطی قیچی رو برداره (راستی قیچی رو برای چی میخواستی؟ یادم رفت ازت بپرسم!!!) خیلی سعی میکنه که آروم بیاد و بره .. اماصدای جیرجیر صندلش به گوش میرسه من بدون اینکه چیزی بگم دارم نگاهش میکنم... وقتی میخواد از اتاق بره بیرون به من یه نگاهی میکنه من هم یه چشمک بهش میزنم اولش متوجه نمیشه اما یهو اینجوری میشه
میگه اِ تو چرا بیداری؟ ... منم میخندم میگم آخه با اون صدای بلند تلویزیون نه تنها من بلکه همه ساختمون بیدارن ...
میگه دختر خوب در اتاق رو میبستی اگه اذیت میشدی... گفتم نه! میخوام تو زحماتِ شب بیداری تو شریک باشم![]()
.... یاد این میوفتم که یه روزی گفتم چرا اینقدر کار میکنی و جوابی که گرفتم:"حیف نیست این تن سالم بره زیر خاک!!!".... و اشکایی که نمیتونستم جلوی ریختنشون رو بگیرم ....
من الان که اومدم سر کار قیافم اینجوری شده
از بس که خوابم میاد از همه بدتر اینکه میدونم امروز کلی کار دارم و عصری باید علاوه بر دویدنهای تو پارک (که به هیچ وجه ابی نمیذاره که کنسلش کنم) باید کلی بعد از کار بدوبدو کنم تا همه کارامو انجام بدم و از خواب فردا صبح هم خبری نیست چون کله سحر یعنی ساعت ۳:۴۵ باید از خواب بیدار بشم تا از پرواز جا نمونم.
برم که کارامو انجام بدم ![]()
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن.۲: دیکته صندل با سینِ یا باصاد؟ (صندل یا سندل؟)
پ.ن.۱: کسی میتونه به من بگه که من چه جوری میتونم عکسامو اینجا Upload کنم؟