1- ماجراهای خانه ما
دارم كتابمو ميخونم. . . نميدونم چرا با وجود اينكه اينقدر موضوعش رو دوست دارم خيلي طول ميدم كه بخونمش و تمومش كنم.
در حاليكه ميخونم و چشام سطرارو دنبال ميكنن صداي سشوار از سمت آشپزخونه به گوشم ميرسه. كنجكاويم فقط در همين حد تحريك ميشه كه از خودم بپرسم استفاده سشوار تو آشپزخونه چي ميتونه باشه!!!
به خوندن كتاب ادامه ميدم در حاليكه گوشم به صداي سشوار عادت كرده و اذيت ديگه نميشم.
يه خورده بعد....
ميگه: وقتي كشوي دوم فريزر رو باز ميكني احساس نمي كني كه سخت مياد بيرون و سخت جا ميره!
ميگم: چرا يه خورده محكم هلش ميدم خوب ميشه! من مشكلي ندارم باهاش. بعد هم ميگم چطور مگه؟ اگه چيزي لازم داري من بيام كمك.
ميگه: نه مرسي در حاليكه لبخند به لب اتاق رو ترك ميكنه
در حاليكه همچنان صداي سشوار به گوشم ميرسه از خودم ميپرسم راستي با سشوار چيكار داره ميكنه؟!!!![]()
باز هم يه خورده بعد ... انگاري ديگه صداي سشوار قطع شده . . .
مياد و ميگه: لطفا به ليست خريدت سشوار رو هم اضافه كن!
با تعجب ميگم: سشوار كه داريم!!! داشتي چيكار ميكردي با سشوار؟
ميگه: كار نميكنه
ميگم:
ا.... كدومشون؟ خودم صبح با اون مشكيه موهامو خشك كردم! تو هم كه الان فکر کنم روشنش كرده بودي كه!
ميگه: آره اما ديگه كار نميكنه ... به نظرم سوخته!
ميگم: چيكارش كردي؟ صداشو الان ميشنيدم که!
ميگه: يادته دو روز پيش جايخي رو از آب پر كردي و گذاشتي تو كشوي فريزر . آب جا يخي ريخته تو كشو و يخ بسته كشو هم سخت باز و بسته ميشه! من هم فريزر رو 2 ساعتي هست كه از برق كشيدم و الان داشتم يخاي باقيموندشو با سشوار آب ميكردم. اما ديگه كار نميكنه!
من در حاليكه كلي خجالت كشيدم از اين كه به راحتي از كنار اين موضوع گذشتم (منظورم سخت بيرون اومدن كشو در اثر يخ زدگيه آبه)
ميگم: خوب برو اون يكي رو بردار اون مسافرتيه رو ميگما ( بدون اينكه باز به خودم زحمتي بدم!!!)
ميگه: اونم كار نميكنه! هر دو با هم انگاري سوختن!
میفهمم که با هر دو سشوار داشته یخای فریزر رو آب میکرده ![]()
و من حيرون و هاج و واج كه شب قراره بريم مهموني با چي موهامو سشوار بكشم!!!
به خوندن كتابم ادامه ميدم و پيش خودم كلي ازش ممنون ميشم كه هردوشون رو سوزوند آخه يه مدتيه از دست دوتا سشوارا خسته شدم و هي دوست داشتم از اين مدل جديدا كه خيلي هم خوشرنگن مثلا بنفشش رو بخرم اما خوب يه جورايي با داشتن دو تا سشوار تو خونه كه مشتريشونم فقط خودم هستم خريدن يه سشوار ديگه آدمو دچار عذاب وجدان ميكرد.
داشتم براي خودم كلي نقشه ميكشيدم كه خوب حالا چه شكليشو بخرم بهتره كه ...
مياد و ميگه: نميخواد به ليست خريدت اضافه كني
با ناراحتي ميگم: چرا؟
با خوشحالي ميگه: درستشون كردم از اولشون هم بهتر كار ميكنن!
.
.
.
در حاليكه دارم كتابمو ميخونم و سعي ميكنم كه فكر خريدن يه سشوار جديد رو از مغزم بيرون ببرم به اين فكر ميكنم كه چقدر خوبه تو اين 5 سال حتي يه بار هم يخاي فريزر رو آب نكردم و شوشوي عزيز اين زحمت رو متقبل شدن ( البته مثل همه زحمتهاي ديگه) و ازش بابت اين كار خيلي ممنونم حتي اگه تمامييه سشواراي موجود خونه رو بسوزونه يا حتي هيچكدومشون رو نسوزونه!!!