سفرنامه ( شماره دو )
- تاكسيدارها كنار ايستگاه ترن منتظر مسافرا هستن. تا ما رو ميبينن چندتائيشون ميان سراغمون. بهشون ميگيم كه ميخوايم بريم Colaba. يكيشون ميگه من ميبرمتون. ازش ميپرسيم چند؟ ميگه 700 روپيه! ما هم كه از قبل ميدونستيم هنديها مثل خود ايرانيها قيمتها رو چند برابر ميگن گفتيم نه ما 350 روپيه ميديم! يكي از راننده ها گفت با اين قيمت امكان نداره شمار رو ببرن 70 كيلومتره مسيرش اما آخر سر وقتي ديدن ما گول حرفاشون رو نميخوريم به توافق رسيديم با 400 روپيه سوار بشيم. تو مسير به اين نكته رسيديم كه شهر بمبئي خيلي خيلي شلوغتر از شهر تهران خودمونه به همون نسبت ترافيكش وحشتناكتره و بايد بگم كه رانندگي كردن راننده ها هم فاجعه ست! همشون دستشون روي بوقه! (كي ميگه تو تهران رانندگي بدون بوق امكانپذير نيست!) براي من خيلي جالبه كه پشت اكثر ماشينها به خصوص ماشينهاي بزرگ نوشتن: Horn ok please و با وجود اينكه همه در حال بوق زدن هستن هيچ كس به بوق زدن هيچ كس توجهي نميكنه ... هر كسي هر كاري كه دوست داره انجام ميده حتي عابر پياده هم برنميگرده ببينه ماشين مياد يا نه!
- تاكسيهاي شهر بمبئي دو نوع هستن يكي چهارچرخ كه خيلي قديمي هستن و يكي هم سه چرخ شبيه توك توكهاي تايلند كه بهشون Rishka ميگفتن! سه چرخه ها رو دقت نكردم ببينم تاكسيمتر داره يا نه اما اين چهارچرخه هاشون همشون يه تاكسيمتر بيقواره دارن كه بيرون از ماشين سمت چپ (شاگرد) روي در موتور نصب شده اند. اگه قيمتي رو باهاشون طي نكنين اين تاكسيمتر رو راه ميندازن و يه Tariff Listدارن كه در انتهاي مسير عددي كه تاكسيمتر نشون ميده رو تو ليست پيدا ميكنن و تو همون رديف مبلغي رو كه بايد مسافر تقديم راننده كنه براي مسافر ميخونن! يه موضوع ديگه اينكه اكثر تاكسيها دوگانه سوز هستن و باك سوخت گيريشون دقيقن جلوي ماشين هست مابين دو تا چراغ جلو!
- هنديها چند مذهبي هستن يا هندو هستن يا بودا يا مسيحي يا مسلمون سني و در اقليت شيعه! اون هندوهاشون خداهايي براي خودشون دارن كه سمبولشون يه فيلي هست كه 6 تا دست و پا داره و به گامباتي معروفه. من كه دقت ميكنم ميبينم اكثر تاكسيدارها يه گامباتي گذاشتن رو داشبرد ماشين و با گل و بلبل جلوي ماشينها رو تزئين كردن! اگر هم از يه اتفاقي مثلن تصادف در امون ميمونن شروع ميكنن به تعزيم كردن مقابل گامباتي.
- راننده ما رو چند تا هتل ميبره و ما ميريم تا وضع هتل رو يه چكي بكنيم تا اگه خوشمون اومد همونجا اتراق كنيم با اين توضيح كه چند تا هتل اولي رو كه چك ميكنيم ميبينيم با اجازتون فول هستن!!! . علت رو كه جويا ميشيم ميفهميم كه ما تو فصلي اومديم هند كه در واقع فصل توريستيشه و به عبارتي High Season! با زحمت فراوان يه هتل پيدا ميكنيم با خدا تومن هزينه يك شب!
- رو تخت كه دراز ميكشم ثانيه اي طول نميكشه كه خوابم ميبره! (اين متن رو هم تو خواب دارم براتون تايپ ميكنم)
- شب رو ميريم دروازه هند و يه چند تا عكس ميگيريم. اين هم اون چند تا عكس! فقط ببخشيد كه يه خورده تار هستن!
- صبح صبحانمون رو تو كافي شاپ هتل ميخوريم و قدم زنان راهيه هتل تاج محل ميشيم. مشغول عكس گرفتن هستيم كه يه آقاي سياه پوست هندي اون هم از نوع شديد مياد سراغمون و يه ليستي رو به ما نشون ميده كه يه سري از جاهاي ديدني ه بمبئي هستن و ميگه اگه بخواين من ميبرمتون و در ازاش 1800 روپيه ميگيرم. ابي ميپرسه ماشينتون ACداره كه ميگه بله! بعد هم ابي سوال ميكنه كه چند ساعت ميشه ميگه حدودن 4 ساعت! خلاصه با چك و چونه آقاي راننده قبول ميكنه كه مبلغ كمتري از ما بگيره! (به روش چونه زدن زندگي شيرين ميشود)
- خوب اولين جايي كه ميريم كنار اقيانوسه! بعد دانشگاه بمبئي كه ساختموناش فوقالعاده هستن البته بايد بگم آرشيتكتشون انگليسي هستن! من به تمام معنا عاشق ساختمونهاي دانشگاه شدم!بعد سالن مركزي ه شهر رفتيم بعد از اون از كنار ايستگاه ترن بين شهري گذشتيم به اسم Victoria Station كه اونهم ساختمون فوق العاده اي داره ... بعد رفتيم يكي از معابد به اسم Gem Temple و بعد هم موزه گاندي كه يه زماني محل زندگيه گاندي بوده و ...
پي نوشت۱ : عكسها رو تو اولين فرصت آپ لود ميكنم
ادامه دارد ...