۱- اول اینکه ابی هم با یه شرکت خیلی خوب قرارداد بسته و از هفته بعد میره سر کار. هر چند امروز هم با شرکت ما مصاحبه داشت و بهش مبلغی خیلی بالا پیشنهاد دادن اما گفتن که تو این ماه مدیر پروژه بودجه ای رو برای استخدام در نظر نگرفته و موکولش کردن به دو ماه آینده و گفتن که باهاش در ارتباط هستن و خبرش میکنن.

۲- امروز روز سومی بود که من سرکار بودم. با اینکه شرکت یزرگیه و تعداد کارمنداش زیادن اما محیطش خیلی دوستانست. از لحاظ امکانات هم که به نظر من هیچ چیزی کم نداره! مدیرم هم که خیلی مرد مهربون و دوست داشتنی هست و کلی با ذوق و اشتیاق من رو به مدیر پروژه ها و مدیرای بخشها معرفی کرد. روز اول هم به من گفت نگران هیچ چیزی نباش و بهت کمک میکنیم تا زودی تو کار جا بیفتی... هر بار که میاد پیشم رو میز میشینه و کلی صحبت میکنه ...یه همکار خانوم استرالیایی هم دارم که به نظرم هوای من رو داره ... برام جالبه که هر روز که میخواد بره خونه میاد ازم خداحافظی میکنه ... امروز صبح دم در شرکت دیدم نشسته و داره سیگار میکشه... به من هم تعارف کرد ... اینه که میگن که دوست ناباب و ...

۲- روز اولی که رفتم سر کار یه خانومی از( HR(Human Resource برای من و دونفر آقای دیگه که اونها هم روز اول کاریشون بود جلسه معارفه گذاشت. بعد از توضیحات راجع به شرکت ما رو بردن و نمامی طبقات رو بهمون نشون دادن (اینکه مثلا آشپزخونه- حموم-دستشوئی - پرینتر رنگی-اسکنر-دستگاه کپی- اتاق های جلسات و ...کجا هستن) و ما رو معرفی کردن... این کارشون برام خیلی جالب بود ... من تو شرکت حدود ۶ سال کار کردم تو این مدت افراد زیادی رو تو راه پله یا طبقات میدیدم که نمیشناختموشن ...

۳- از روز اولی که رفتم سر کار تا امروز مشغول گذروندن یه سری دوره آموزشی eLearning در ارتباط با Health & safety , Risk Management و Project Execution Model بودم.  آخر هر دوره یه امتحان هم داره که برای گذروندنش باید حداقل ۷۰ از ۱۰۰ رو کسب کنی. در غیر این صورت باید دوباره دوره رو مرور کنی و دوباره امتحان بدی با این توضیح که سوالاتش با سری قبل متفاوته ... نتیجه دوره تو پرونده افراد تو دیتابیس شرکت ثبت میشه... هفته بعد شرکت من رو میفرسته دفتر ملبورن تا با رویه های شرکت و مدیریت پروژه آشنا بشم... یه دوره آموزشی نرم افزار هم تو اواسط نوامبر در ارتباط با بحث کنترل هزینه میرم ملبورن این نرم افزاری هست که شرکت جدیدا خریداری کرده ...

۴- یه اتفاق جالب!!! دیروز تو شرکت دنبال یکی از بچه ها میگشتم و میخواستم ببینم کجا میشینه ... همینطور که داشتم از کنار پارتیشنها میگذشتم و اسامی افراد رو میخوندم ... چشمم به یه اسم ایرانی افتاد ... اونم چی اسم یه همکار قدیمی ... این همکارم حدود دو سال پیش اومده بود استرالیا و من اصلا خبری ازش نداشتم تا هفته پیش که یکی از بچه ها شماره موبایلش رو به من داد و گفت که میدونه الآن ملبورنه ... منم دیگه پیگیر نشدم که بهش زنگ بزنم تا دیروز ... بهش اس ام اس زدم و گفتم میبینم که دوباره با هم همکار شدیم ... اونهم مثل من خیلی ذوق کرده بود موضوع رو فهمیده بود ... گفت که موقت رفته دفتر ملبورن و هفته بعد برمیگرده . قرار شد هفته بعد تو دفتر ملبورن ببینمش ... دنیا خیلی کوچیکه!!! ما الکی بزرگش کردیم ....

۵- دیگه چی بگم از شرکت ... آهان ... شرکت ما جمعه ها ساعت کاریش تا ۱۲ ظهر هست و این یعنی معرکه!!! هورااااااااا

۶- شرکت یه برنامه تبلیغ سلامتی برای کارکنانش گذاشته یعنی یه شرکتی از بیرون اومده و یه سری برنامه ارائه میده ... روز اول یه سمینار گذاشته بود در ارتباط با روشهای استرس زدایی(آخه مگه اینها استرس هم دارن!!!!) ... دیروز در ارتباط با مزایای عینک آفتابی بود ... امروز خیلی جالب بود هر کس ۱۰ دقیقه ماساژ داده میشد!!! یه اتاق رو اختصاص داده بودن به ماساژ و از قبل با همه هماهنگ کردن که کدوم ساعت براشون مناسبتره... برای فردا هم از یه کمدین معروف استرالیایی دعوت کردن که بیاد برنامه اجرا کنه!!!! فکرش رو بکنین!!! (اسم کمدین رو الآن یادم نیست اما بعدا براتون مینویسمش ... کلی ازش تعریف کرده بودن)

پی نوشت ۱: مرسی از همه دوستای خوبم ... ببخشید که نتونستم تو نظرات براتون چیزی بنویسم...