پراکنده
۱- قراره که شنبه به مناسبت سال نوی چینی ها مسابقه قایق سواری (Dragon Boat) تو بریزبین برگزار بشه. شرکت ما هم مثل اینکه هر سال تو مسابقات شرکت میکنه. امثال هم اعضای تیم رو انتخاب کرده و جلسات آموزشی رو ترتیب داده که تو یکی از ساحلها برگزار میشه. این کار یه کار کاملا تیمی هست و همین باعث شد که من انگیزه بیشتری برای شرکت تو این مسابقه رو پیدا کنم.البته باید بگم تا بحال هیچ تجربه ای تو این زمینه نداشتم اما واقعا دوست داشتم حداقل یه بار تجربش کنم و خوشحالم که اینکار رو کردم... تو این چند جلسه آموزشی کلی به من خوش گذشته... موقع برگشت با بچه ها میریم یه کافه و خستگی در میکنیم. امشب هم شام مهمون شرکت بودیم که البته من دیگه برای شام نموندم. کلی میخندیم وقتی که دیگه پارو نمیزنیم و داریم خستگی در میکنیم... آخر تمرین هم هممون بدون استثنا موش آب کشیده میشیم. اما واقعا یکی از ورزشهایی هست که دوست دارم حتی بعد از مسابقه ادامه بدم ... دنبال یار میگردم ... کسی نبود؟؟؟؟
۲- دو تا از دوستام تو شرکت شروع کردن به من اصطلاحات اوزی رو یاد دادن ... امروز هم یه تکلیف شب دادن به من که ترجمش کنم ... برام خیلی جالبه ... امیدوارم که ادامه دار باشه این کار ... داشتم به این فکر میکردم که چقدر سخته که یکی بخواد اصطلاحات ما در زبان فارسی رو یاد بگیره!
۳- از سیستم پزشکی ه اینجا خیلی خوشم اومده از این بابت که دیگه احتیاجی نیست برای گرفتن نتیجه آزمایش به آزمایشگاه مراجعه کنی! خود آزمایشگاه نتیجه رو مستقیما به دکتر ارسال میکنه! ... فکرش رو بکنین ما تو ایران مجبور بودیم بکوبیم از این ور شهر بریم اون سر شهر تازه چی! اونم تو یه ساعات خاص نتیجه رو ارائه میکردن و اگه خدای نکرده یه ساعتی میرفتیم که ساعت تعیین شده برای ارائه نتیجه نبود مجبور بودیم کلی معطل بشینیم شاید دلشون بحالمون بسوزه و نتیجه رو بدن !!!
۴- یه دختری تو شرکت قبلیم تو ایران کار میکرد (هنوزم همونجا شاغله) که به نظر من چشمای خوشگلی داشت . یادمه یه بار داشتم راجع بهش با یکی از همکارای آقا صحیت میکردم و هر چی نشونی میدادم متوجه نمیشد تا اینکه آخر سر گفت آهان همونی که نگاههاش دو دو میزنه!! بعدش هم گفت از نگاههاش معلومه که فکرش خیلی پراکنده هست و اصلا نمیتونه رو یه مطلب تمرکز کنه!!! حالا اینو گفتم که بگم از نوشته هام معلومه که چقدر فکرم پراکنده هست و مشغول؟؟؟ البته چون چشمام خوشگل نیست پس نتیجه میگیریم که فکرم نمیتونه پراکنده باشه! نه؟ ... البته از اونجا اینجوری به نظر میاد ... خیلی پرت و پلا میگم نه؟ خودم هم نمیدونم چمه!!! شاید خوابم میاد!!!
۵- دیگه همین - چیزی برای گفتن ندارم!!! منتظر چی هستین خوب؟ برین خونه هاتون دیگه ...